مسألهء دوّم چيست ؟ پاسخ داد : در گفتار خداوند عزّ و جل نظر كردم كه فرموده است :
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
« 53 » دانستم كه سخن خداوند سبحان حقّ است ، از اين رو در دفع هوسها كوشيدم تا نفسم بر طاعت حق تعالى رام شد .
سوّم - به اين مردم نگريستم ديدم هر كس داراى چيزى است كه از ديدگاه او قيمتى و ارزشمند است ، و آن را برداشته و حفظ مىكند ، سپس به گفتار خداوند متعال نظر كردم كه فرموده است :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
« 54 » ، پس هر گاه چيزى مرا به دست آيد كه داراى قيمت و ارزشى باشد آن را نزد خداوند مىفرستم تا براى من نزد او باقى بماند .
چهارم - به اين مردم نگريستم ديدم هر يك از آنها خود را به مال و شرف و حسب و نسب منتسب مىكند ؛ من در اين امر انديشيدم ، ديدم اينها چيزى نيست ، سپس در سخن حقّ تعالى نظر كردم كه فرموده است :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
« 55 » ، لذا در طريق تقوا كار كردم تا نزد خداوند گرامى باشم .
پنجم - به اين مردم نگريستم ، ديدم گروهى از گروه ديگر به بدى ياد مىكند و دستهاى دستهء ديگر را لعن مىكند ، دانستم ريشهء همهء اين نارواييها حسد است ، پس از آن به گفتار حقّ تعالى رجوع كردم كه فرموده است :
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
« 56 » ، از اين رو حسد را ترك كردم و از مردم دورى گزيدم ، و يقين كردم كه روزى از سوى خداوند تقسيم شده است ، و دشمنى با مردم را از خود دور ساختم .
ششم - به اين مردم نگريستم ديدم برخى بر برخى ديگر ستم و دستهاى با
هامش
( 53 ) نازعات / 40 : و امّا كسى كه از مقام پروردگارش ترسان بوده و نفس را از هوسها بازداشته بهشت جايگاه اوست .
( 54 ) نحل / 96 : آنچه نزد شماست فانى مىشود ، و آنچه نزد خداست باقى مىماند .
( 55 ) حجرات / 13 : همانا گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست .
( 56 ) زخرف / 32 : ما معيشت آنها را در زندگى دنيا ميان آنان تقسيم كرديم .