« اى داوود ! هر گاه براى من جويندهاى ديدى خدمتكار او باش . اى داوود ! هر كس گريختهاى را به سوى من بازگرداند ، نام او را در زمرهء آگاهان و عارفان مىنويسم ، و هر كه را جزو آگاهان به حساب آوردم هرگز عذاب نمىكنم . » از اين رو گفته شده است : مجازات عالمان ميراندن دل آنهاست ، و مردن دلهاى آنها اين است كه با اعمال آخرتى دنيا را طلب مىكنند ؛ به همين سبب يحيى بن معاذ رازى گفته است : زيبايى و شكوه علم و حكمت زمانى از ميان مىرود كه به وسيلهء آنها دنيا را بخواهند ؛ وى به علماى دنيا مىگفت : اى صاحبان علم كاخهايتان قيصرى و خانههايتان كسروى گونه شده ، جامههايتان طاهرى ، كفشهايتان جالوتى ، مركبهايتان قارونى ، ظرفهايتان فرعونى ، عزاداريهايتان جاهلى ، آيينهايتان شيطانى گرديده است ؛ پس روش محمدى كجاست ؟ و اين شعر را مىخواند :
و راعى الشاة يحمى الذئب عنها * فكيف اذا الرعاة لها ذئاب « 31 »
و نيز گفته شده است :
يا معشر القرّاء يا ملح البلد * ما يصلح الملح اذا الملح فسد « 32 »
به يكى از عارفان گفته شد : تو بر آنى كه كسى كه گناه مايهء روشنى چشم اوست خدا را نمىشناسد ؟ پاسخ داد : شكّ ندارم كسى كه در پيش او دنيا بر آخرت ترجيح دارد خدا را نمىشناسد ، و اين با آن خيلى تفاوت دارد و نبايد گمان كرد كه ترك مال براى پيوستن به جرگهء علماى آخرت كافى است ، چه جاه و مقام زيانش از مال بيشتر است ، از اين رو گفتهاند : گفتن « حديث كرد مرا » درى از درهاى دنياست ، و هر گاه شنيدى كه مردى مىگويد « حديث
هامش
( 31 ) شبان گوسفند را از آسيب گرگ نگه مىدارد پس چگونه خواهد بود هر گاه گرگان شبان گوسفندان باشند .
( 32 ) اى گروه قاريان ( عالمان ) اى كسانى كه به منزلهء نمك شهر هستيد ، هر گاه نمك فاسد شود ، چه چيزى آن را اصلاح مىكند .