است ، چه علم زمانى فايدهاش بسيار و از ارزش برخوردار است كه عملى براى خدا و به قصد تقرّب جستن به او باشد . ما پيشتر به اين مطلب اشاره كردهايم . و در آينده نيز در اين باره سخن خواهيم گفت و توضيح بيشترى خواهيم داد .
2 - علاقه و وابستگى خود را به اشتغالات دنيوى كم كند ،
( 1 ) و از وطن و خانواده دور شود ، زيرا علايق دانشجو را از كارش باز مىدارد و به خود مشغول مىسازد ، كه :
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
« 6 » فكر آدمى هر قدر گسترش يابد بيشتر در درك حقايق ناتوان خواهد شد ، از اين رو گفتهاند : علم قدرى از خود را به تو نمىدهد مگر آن كه كلّ خود را به او دهى ، و چون كلّ خويش را به او دهى ، از اين كه او پارهاى از خود را به تو خواهد داد يا نه در خطر مىباشى ، انديشهاى كه ميان امور گوناگون پخش و منقسم شود مانند جويى است كه آب آن پخش شده ، قسمتى از آن جذب زمين ، و قسمت ديگر تبخير گردد ، و آنچه باقى مىماند به قدرى نيست كه جمع شود و به كشتزار برسد .
3 - بايد به سبب دانشى كه به دست مىآورد تكبّر نكند ،
( 2 ) و به معلّم فرمان ندهد ، بلكه به طور كلّى زمام كارش را در هر امرى به او بسپارد ، و مانند بيمار نادان در برابر پزشك داناى مهربان اندرزهاى او را پذيرا باشد ، و نيز بايد نسبت به معلم خود فروتنى كند ، و ثواب الهى و شرف و بزرگوارى را در خدمت به او جستجو كند .
شعبى گفته است : زيد بن ثابت بر جنازهاى نماز گذارد ، پس از آن استرى پيش او آوردند تا سوار شود ؛ ابن عبّاس جلو آمد و ركاب او را گرفت ؛ زيد گفت : اى پسر عمّ پيامبر خدا آن را رها كن . ابن عبّاس گفت : به ما دستور داده شده كه اين گونه با عالمان و بزرگان رفتار كنيم ، زيد بن ثابت دست او را بوسيد ، و گفت : به ما امر شده كه با خاندان پيامبرمان ( ص ) بدين گونه عمل كنيم . « 7 »
هامش
( 6 ) احزاب / 4 : خداوند براى هيچ كس دو دل در درون وجودش نيافريده است .
( 7 ) العلم ، ابن عبد البرّ ، المختصر ، ص 64 .