سُبُلَنا
، « 63 » امكانپذير است .
پس از اين غزّالى پرسشى را مطرح كرده كه خلاصهاش اين است كه : « تو حدّ متكلّم را به نگهبانى از عقيدهء عوام در برابر آسيب ياوهگوييهاى بدعتگران محدود كردى ، مانند حدّ نگهبان راه حجّ كه وظيفهء او پاسدارى اموال و منسوجات حاجيان از غارت و دستبرد اعراب است . و حدّ فقيه را حفظ قانونى دانستى كه حاكم به وسيلهء آن شرّ بعضى از متجاوزان را نسبت به بعضى از مردم بر طرف كند ، و اين دو مرتبه نسبت به علم دين مرتبههايى پست و نازلند ، در حالى كه علماى امّت كه به فضل و كمال مشهورند همان فقيهان و متكلّمانند ، و اينان در پيشگاه خداوند از بهترين مردمان مىباشند ؟ .
خلاصهء پاسخ غزّالى اين است كه : « علماى دين وجود خود را تنها وقف علم فقه نكرده بودند . بلكه به علم قلوب نيز اشتغال داشته ، مراقب حالات دل بودهاند ، و آنچه آنها را از تصنيف در اين علم و تدريس آن باز مىداشت ، همان چيزى بود كه صحابهء پيامبر ( ص ) را از نگارش و تدريس فقه مانع شد ، با اين كه آنان فقيهانى بودند كه از فنون مختلف دانش برخوردار ، و به علم فتاوا و حلال و حرام مشغول بودند ، و نيازى به ذكر آنها نيست . بنابراين فضيلت علماى دين به اعتبار دانستن علم فقه و كلام نبوده ، بلكه به سبب دانش آنها به دقايق علوم باطن بوده و هم اين كه به مقتضاى علم خود عمل مىكردهاند ، و فقه را براى جلب رضاى الهى مىخواستهاند ، و در دين زهد مىورزيدهاند ، و امثال اينها ، اگر چه شهرت آنها به اعتبار علم آنها در فقه و كلام بوده است . زيرا آنچه در پيشگاه خداوند مايهء فضل و برترى است ، غير از آن چيزى است كه در نزد خلق سبب آوازه و شهرت است ، و ما به زودى از سيره و روش علماى پيشين شمّهاى ذكر خواهيم كرد ، تا دانسته شود كسانى كه مذهب خود را به آنها نسبت مىدهند به آنان ستم كردهاند ، و همانها در روز بازپسين سختترين دشمنان اينانند . »
هامش
( 63 ) عنكبوت / 69 : آنانى كه در راه ما جهاد كنند قطعا هدايتشان خواهيم كرد .