از آنچه بيان شد آشكار گرديد كه به چه سبب بسيارى از كسانى كه به علم و دانش معروفند از فلسفه ستايش و يا نكوهش كردهاند . شايد غزّالى مصلحت را در اين ديده است كه فلسفه را نكوهش كند ، تا دانشجويان را از ورود در چيزى كه براى آنها ضرورى نيست باز دارد ، و به ملازمت شرع وادار كند ، از بيم اين كه مبادا در طريق تحصيل دانش سرگردان و گمراه شوند ، از اين رو دربارهء فلسفه آنچه را ذكر شد به قلم آورده است و اللّه العالم .
غزّالى مىگويد : « پس علم كلام از فنونى است كه براى بازداشتن دلهاى عوام از پذيرش تخيّلات بدعتگذاران واجب كفايى است ، و اين وجوب به سبب بروز همين بدعتها به وجود آمده است ، همچنان كه نياز انسان به اجير كردن راهنما و نگهبان در راه حجّ بر اثر وقوع ستمگرى و راهزنى اعراب پديد آمده است ، و اگر عرب بيرحميهاى خود را ترك كند استخدام نگهبان از جمله شرايط سفر حجّ نخواهد بود ، همچنين اگر بدعتگران ياوهسراييهاى خويش را رها كنند ، به موضوعاتى بيش از آنچه در دوران صحابه معمول بوده نيازى نيست . بنابراين دانشمند كلامى بايد حدود وظايف خود را در قبال دين بشناسد و موقعيّت خود را نسبت به آن مانند موقعيّت نگهبان در راه حجّ بداند . نگهبان راه حجّ اگر قصدش تنها پاسدارى از حاجيان باشد از حاجيان نيست ، و دانشمند كلامى اگر منظورش تنها مناظره و مدافعه باشد ، و در راه آخرت گام برندارد ، و به محافظت دل و اصلاح آن نپردازد ، هرگز از جمله علماى دين نمىباشد ، زيرا در اين صورت متكلّم از دين جز عقيدهاى كه عوام مردم نيز در آن با او مشاركت دارند چيزى در دست ندارد ، و تنها به داشتن هنر مجادله و مدافعه از عوام ممتاز مىباشد .
امّا معرفت خداوند سبحان و شناخت صفات و افعال او و همهء آنچه در علم مكاشفه به آنها اشاره كردهايم از علم كلام به دست نمىآيد ، بلكه ممكن است حجاب و مانع آنها نيز باشد . رسيدن به آنها تنها از طريق مجاهدهاى كه خداوند آن را مقدّمهء هدايت خود قرار داده و فرموده است :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ