گردنكشى در برابر حقّ ، به كارهاى بيهوده پرداختن ، پرحرفى ، لافزدن ، خودنمايى ، چاپلوسى ، خودبينى ، غفلت از عيوب خود و به معايب ديگران پرداختن ، بىغم بودن ، پروا نداشتن ، شدّت انتقامگيرى براى خويش چون اهانتى به او رسد و بىتفاوتى به هنگامى كه حقّ مورد اهانت قرار گيرد ، دوستى ظاهرى ضمن دشمنى باطنى ، ايمنى از مكر خدا كه آنچه داده است بازنستاند ، تكيه بر طاعت ، مكر ، خيانت و فريب ، آرزوى دراز داشتن ، سختدلى و درشتخويى ، به دنيا شاد بودن و بر زوال آن افسوس خوردن ، انس با مخلوق و بيم از جدايى آنان ، جفاكارى و سبكسرى و شتابزدگى ، بىشرمى و بىرحمى .
اين صفات دل و امثال آنها منشاء گناهان و ريشهء همهء اعمالى است كه در شرع از آنها منع شده است ، و اضداد آنها كه اخلاق پسنديده به شمار مىآيند سرچشمهء طاعات و عبادات مىباشند . بنابراين دانستن حدود اين امور و حقيقت و اسباب و نتايج و علاج آنها همان علم آخرت است ، و به فتواى دانشمندان اين علم ، دانستن آن واجب عينى است و كسى كه از اداى اين واجب روى گرداند ، به حكم قدرت ملك الملوك در آخرت هلاك مىشود ، همچنان كه اعراضكننده از اعمال ظاهرى به فتواى فقيهان دنيا ، توسّط شمشير شاهان آن دستخوش نابودى مىگردد . پس نظر فقيهان در واجبات عينى نسبت به اصلاح امور دنياست و اين وجوب عينى در رابطه با اصلاح آخرت است .
اگر دربارهء يكى از اين معانى از فقيهى پرسش شود ، مثلا از اخلاص يا توكّل يا سبب اجتناب از ريا بپرسند درمىماند ، با اين كه دانستن آنها واجب عينى است و اهمال در آن موجب هلاكت در آخرت است ، و اگر از او در خصوص لعان ، ظهار و سبق و رمايه بپرسند در باب تعاريف و نكات فرعى آنها به اندازهء چند جلد كتاب مطلب عرضه مىدارد كه تا پايان روزگار به آنها نيازى پيدا نمىشود ، و اگر احيانا احتياجى به يكى از آن فروع حاصل شود ، شهر از كسى كه رفع آن نياز كند ، و زحمت آن را بر خود هموار سازد خالى نيست . امّا فقيه در شب و روز پيوسته براى ياد گرفتن و ياد دادن آنها رنج مىبرد ، و از آنچه
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٥٠