آن كه مىداند شمشير شكّ و شبهه او را نزدوده ، و پردهء جهل و حيرت را از دل او بر طرف نكرده است ، ليكن او از دارندهء شمشير آخته براى فرود آوردن آن بر گردنش و از دست قدرتمندى كه به سوى دارايىاش دراز شده بيمناك بوده است ، و اداى كلمهء شهادتين جان و مالش را مادام كه داراى جان و مال است از خطر مىرهاند . و اين حكم الهى در اين دنياست . از اين رو پيامبر ( ص ) فرموده است : مأمورم با مردم بجنگم تا لا إله الّا اللّه بگويند ، و چون آن را بر زبان جارى كنند جان و مال آنها از سوى من محفوظ است « 26 » ، و خداوند اثر اداى اين كلمه را در جان و مال قرار داده است . امّا در آخرت گفتار تنها سودى ندارد و فقط نورانيّت دل و اسرار و اخلاق آن مىتواند سودمند باشد ، و اين كار فقيه نيست ، و اگر او در اين راه تلاش و غور و سعى كند مانند اين است كه در كلام و طبّ كه فنّ او نيست به كوشش و پژوهش بپردازد .
امّا نماز : اگر مسلمان اعمال آن را با مراعات شرايط ظاهرى آن به جا آورد ، فقيه بر صحّت آن حكم مىكند ، هر چند در سر تا سر نماز جز به هنگام تكبيرة الاحرام در حال غفلت بوده ، و به تفكّر در حساب معاملات خويش در بازار مشغول باشد . اين نماز در آخرت سود چندانى ندارد ، همچنان كه صرف گفتار در اسلام داراى فايدهاى نيست ، ليكن فقيه حكم به صحّت آنها مىكند ، زيرا با آنچه به جا آورده ، صيغهء امر را امتثال كرده ، و قتل و تعزير از او برداشته شده است ؛ امّا بايد گفت كه خشوع و حضور قلب كه عمل آخرتى است ، و تنها با وجود آن اعمال ظاهرى سودمند خواهند بود مورد بحث فقيه نيست ، و اگر متعرّض اين مسائل شود خارج از فنّ اوست .
مىگويم : اگر گفته شود : فقيه نيّت را شرط صحّت نماز قرار مىدهد ، و در صورت عدم نيّت ، به بطلان آن حكم مىكند ، و چون نيّت امر قلبى است ، نظر او در نماز از دنيا متوجّه آخرت شده است . پاسخ اين است كه نيّت در حقيقت همان
هامش
( 26 ) سنن ، ابو داوود ؛ كتاب جهاد ، ج 2 ، ص 41 ؛ التّاج الجامع الاصول ، ج 4 ، ص 325 ؛ صحيح ، بخارى ، مسلم ، ترمذى و نسائى .