تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
از آن برگيرند ؛ اگر آن را به عدالت به دست آورند نزاعها پايان مىيابد ، و فقيهان بيكار مىمانند ، ليكن مردم از طريق هوا و هوس آن را به چنگ مىآورند . در نتيجه كشمكشها و دشمنيها پديد مىآيد ، و براى تدبير امور مردم به حاكمى نياز پيدا مىشود ، و حاكم به قانونى كه به وسيلهء آن جامعه را اداره كند نيازمند است . فقيه به قانون سياست آگاه است ، و راه واسطه شدن ميان مردم را در هنگامى كه به حكم شهوات خود با يكديگر درگير مىشوند ، مىداند ، فقيه آموزگار و راهنماى حاكم در ادارهء امور مردم ، و ايجاد انضباط ميان آنهاست ، تا بر اثر استقامت و درستى ، امور دنياى آنان منظّم گردد . به جانم سوگند كه فقه هم از علوم دين و آخرت است ، ليكن نه ذاتا بلكه به سبب دنيا ، زيرا دنيا كشتزار آخرت است ، و دين تنها به وسيلهء دنيا كامل مىشود . حكومت و دين دو برادر همزادند ؛ دين و حاكم نگهبان است ، و هر چه داراى اصل و ريشه‌اى نيست ويران ، و هر چيزى فاقد نگهبان باشد ضايع است . حفظ مملكت و برقرارى انضباط در آن تنها به وجود حاكم وابسته است ، امّا طريق ايجاد نظم در حلّ و فصل دعاوى به فقه بستگى دارد ، و همان گونه كه سياست و اداره امور مردم در درجهء اوّل به حكومت مربوط است و از امور دين نيست ، بلكه كمكى است به آنچه دين تنها به سبب وجود آن به كمال مىرسد . همچنين شناخت راههاى سياست از وظايف حاكم است ، چه روشن است كه مثلا حجّ زمانى مىتواند ادا شود كه انسان راهنمايى به همراه داشته باشد ، تا او را از خطرهاى راه محافظت كند ، ليكن حجّ چيزى است و پيمودن راه آن چيز ديگر . همچنين نگهبانى راه كه انجام يافتن حجّ منوط به آن است جدا از اين دو بوده ، و شناخت طرق نگهبانى و شيوه‌ها و مقررّات آن غير از همهء اينها مىباشد . حاصل فنّ فقه شناخت راههاى حراست و سياست است ، و دليل درستى اين سخن روايت مسندى است بدين مضمون كه : « تنها سه كس در ميان مردم فتوا مىدهند : امير ، مأمور و متكلّف » « 24 » امير بزرگترين
هامش
( 24 ) سنن ، ابن ماجه ، به شمارهء 3753 .