نظر ديگر جانشينى خداوند متعال است ، و بىشكّ عالىترين جانشينى است ، چه حكم به ارزش هر چيزى بستگى به هدف و مقصد آن دارد ، و خداوند متعال قلب عالم را براى فرا گرفتن دانش كه از اخصّ صفات اوست گشاده گردانيده است ، از اين رو عالم مانند كسى است كه خزانهدار گرانبهاترين گنجينههاست ، و در اين حال او مجاز است از اين گنجينه به هر كس كه نيازمند باشد انفاق كند .
بنابراين كدام رتبه و مقام برتر از اين است كه انسان ميان پروردگار و بندگانش واسطهاى باشد كه آنها را به خداوند نزديك كند ، و به بهشت جاودانى سوق دهد . »
فصل : شواهد عقلى كه مؤلّف ذكر كرده است
( 1 ) مىگويم : از جملهء شواهد عقلى بر شرافت و ارزش علم اين كه لذّت و خوشى تنها از طريق ادراك حاصل مىشود ، و شكّ نيست كه لذّات عقلى از لذّتهاى خيالى قوىتر ، و لذّتهاى خيالى از حسّى شديدتر و كاملتر است ، بلكه لذّات حسى به هيچ روى قابل مقايسه با لذّات عقلى نيست ، زيرا عقل هر چيز را آن چنان كه هست درك مىكند ، بدون آن كه ظاهر آن را مورد توجّه قرار دهد ؛ عقل به مغز و حقيقت هر چيز دست مىيابد ، امّا حسّ هر شىء را در حالى كه با غير خود آميخته و مشوب به چيز ديگرى است مىفهمد ، فى المثل انسان رنگ را زمانى حسّ مىكند كه ضمن آن درازا و پهنا و وضع و اين و ديگر امورى را كه از حقيقت رنگ بيگانه است احساس كند ؛ همچنين ادراك عقلى با چيزى كه درك شده مطابقت مىكند ، و با آن تفاوتى ندارد ، ليكن حسّ هر چيز را اگر نزديك باشد بزرگ ، و اگر دور باشد كوچك مىبيند ، و هر چه دور تر شود ، آن را كوچكتر مشاهده مىكند ، تا آن جا كه به سبب دورى آن را همچون نقطهاى مىبيند ، و سپس بكلّى از جلو ديدگانش محو مىشود ، و نيز هر چه شىء به انسان نزديكتر باشد بزرگتر به نظر مىآيد ، تا آن جا كه به سبب نزديكى ، آن شىء مانند نيمى از دنيا به نظر مىرسد ، و سپس از نظر ناپديد مىشود . همچنين عقلى كه قوانين خرد و منطق را رعايت مىكند و از گناه و پليدى پاك است ، و