رياضىدان و مخالف اهل ظاهر و شاگرد افضل الدين كاشى نخستين كسى بود كه طوسى را بتعاليم باطنيان متوجه ساخته و سخنان او بود كه در او اثر كرده و او بخواست خود و تنها براى درك حقيقت به طرف آنها گراييد و چند سالى با آنها بزيست و سرانجام چون ورق برگشت « 1 » و گويا حقايقى هم از تعاليم باطنيان و نقص اين آيينى براى او آشكار گشت ، كوشيد كه به كلى آن آلودگيهاى الحاد و باطنىگرى را از خود بزدايد و آشكارا خود را اثناعشرى و آنها را خارج از دين بشمار بياورد « 2 » تا بجايى كه آنچه را بسود آنها نوشته بود مانند ديباچهها و خاتمههاى اخلاق ناصرى و معينيه و حل مشكلات آن ، تغيير دهد .
بلكه ميتوان اين گونه تحول فكرى را نشانهء نبوغ و سرآمد بودن او دانست و گفت كه او بگفتهء متكلمان دوران « مهلة النظر » را گذراند و با يك جستجوى علمى و تحرى و بررسى به گمان خود بمذهب حق و استوار رسيد و از روى اجتهاد دريافت كه آئين خانوادگى او كه مذهب امامى بوده است حق است و در اثر همين بود كه او بهترين كتابهاى كلامى مانند تجريد و قواعد العقايد و فصول و امامت را بسود اثنا عشريان ساخته و پرداخته است و به همين علت است كه دانشمندان شيعى امامى مانند علامهء حلى و شيخ بهائى و مجلسى و تفرشى و نورى و ممقانى از او بسزا ستودهاند « 3 » .
هامش
( 1 ) - طوسى در ديباچهء زيح ايلخانى مىنويسد : « و در آن وقت كه ( هولاكو ) ولايتهاى ملحدان بگرفت من بندهء كمترين نصير را كه از طوسم و بولايت ملحدان افتاده بودم از آنجا بيرون آورد و رصد ستارگان فرمود ( مدرس ض 1 و 29 ) ، نيز ديباچه دوم اخلاق ناصرى .
( 2 ) - رسالهء امامت ص 24 ، فصول ص 38 ، مدرس ص 51 .
( 3 ) - مدرس ص 50 .