در اين كتاب است كه سرگذشت معنوى طوسى بدست ميآيد و از آن آشكار ميگردد كه او بآئين باطنيان نه مانند اشعريان بدبين نبوده ، چه در آن آمده است :
1 - مدتى است تا كمترين بندگان محمد الطوسى ميخواهد كه نمودارى از صورت اعتقاد و شمهاى از شرح حال خود برأى حقيقت نماى مجلس عالى سلطان الدعاة و الوزراء دام عاليا عرضه دارد تا از آن بارگاه معلى . . . تشريف ارشاد و تنبيه بر صواب و خطا و استقامت و انحراف به قدر استعداد اين بنده كمترين ارزانى فرمايند « 1 » .
2 - چون . . . ولادت و تربيت بندهء كمترين در ميان كسانى بود كه ظاهر شريعت را معتقد و متقلد بودند و اقربا و عشيرات را جز اشتهار بعلوم ظاهر حرفتى و صنعتى نبود به اول كه در خود تمييزى احساس كرده باستماع اصول و فروع مقالهء اين جماعت نشو و نما يافته بود و ميپنداشت كه بيرون از اين شيوهء مذهبى و طريقى نتواند بود « 2 » .
3 - در اين رساله از سير او در عقايد متكلمان و حكيمان و تعليميان درست مانند غزالى و خيام ياد شده « 3 » و دارد كه « جلدى از فصول مقدس على ذكره السلام بخطى ميانه و كاغذ كهنه . . . مشاهده كرد . . . و روز و شب خود بر مطالعهء آن وقف كرد و از آن كلمات مقدس كه نور دلها و چراغ ضميرها است . . . فائدههاى بىنهايت گرفت و اندكى چشم تصرف باز كرد و ديدهء باطن گشوده شد . . . و بيمن
هامش
( 1 ) - همانجا ص 36 .
( 2 ) - همانجا ص 38 .
( 3 ) - همانجا ص 39 - 41 ، خواجه در رسالهء جبر و قدر هم از « فصول مقدس » ياد نمود ، اين فصول از « حسن على ذكره السلام » نخستين خداوند الموت ( 557 - 561 ) است ( فهرست دانشگاه از نگارنده ص 2115 ) .