تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
« ميرحسينى سادات »
باز طبعم را هواى ديگر است * بلبل جان را نواى ديگر است باز شهباز دلم پرواز كرد * اين چه رسم است اين كه باز آغاز كرد در مشام من چو گل دارد اثر * اين نسيم از باغ خلد آيد مگر طبع را الهام روحانى است اين * يا مگر تلقين ربانى است اين اين همه آب حيات از جوى تو * عقل را سر رشته گم در كوى تو كفر و ايمان عرصه ميدان تو * گوى دلها در خم چوگان تو آتش شوقت جهانى سوخته * بى تو شمع هيچ كس نفروخته خطبه بر نام تو خوانند اين همه * از تو جز نامى ندانند اين همه اى پر از غوغاى تو بازار دل * حيرت و سودا است با تو كار دل اى مبرا از خيالات و گمان * اى منزه از اشارات و بيان چون كمال دانشم نادانى است * چارهء كارم همه حيرانى است مهر خود كن تا بخوانندم همه * داغ خود كن تا بدانندم همه بر سر كوى خودم خرسند كن * آنچه من گسسته‌ام پيوند كن بد بسى كردم نكو پنداشتم * هيچ جاى آتشى نگذاشتم اى شب افروز سحر خيزان راه * هم چو شب دارم دل نامه سياه اى اميد نااميدان كوى تو * هر دو عالم را اشارت سوى تو پيش از آن كز تن توانائى رود * رحمتى كن ور نه رسوائى شود خاكدان دارم نه جعد خاكسار * شاه بازم كى كنم صعوه شكار همدمى جستم برون زين تنگناى * ز آن كه دلگير آمد اين محنت سراى چنگ از اين ساز مخالف داشتم * پرده اين بينوا بگذاشتم يك شبى ميخانه را در مىزدم * خيمه در بزم قلندر مىزدم من به جان از دست ديو پرستيز * بانك برزد هاتف دولت كه خيز