تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
اى كريمى كه بر زمين اميد * هر چه رست از سخاى دست تورست لغزى گفته‌ام كه تشبيهش * هست أحوال بد سگال تو چست آنكه از پارسى و تازى او * چون مركب كنى دو حرف نخست در زمان هر كه بشنود داند * يكى از نامهاى دشمن تست باز چون باز پارسيش افتاد * در كس مادرش چه سخت و چه سست و آنچه باقى بماند تازيش * هست همچون شمايلش بدرست مر مرا در شبى كه خدمت تو * روى بختم به آب لطف بشست داده‌اى آن عدد كه بر كف راست * پشت إبهام از ركوع آن جست بده ار پخته شد و گرنى نى « 1 » * نه تو در بصره‌اى و من در بست به دو هستيت نيستى مرساد * تا كه مرفوع هست باشد هست
« أيضا أنورى »
اى راى ملك شه معظم * مه پرور سال بخش ثانى اى كرده كليم وار عدلت * آبان خداى را شبانى حقا كه شوى به مهر و مه بر * ديماه به موسم خزانى در دولت تو كراست نيسان * كان دولت هست جاودانى بادا همه سال شاد تا هست * آب رخت اصل شادمانى اى خواجه فيلسوف فاضل * كز فضل يگانهء جهانى گر معنى اين لغز به واجب * پيدا كردن نمىتوانى تا آخر هر مهى كه گفتم * از اول سالش اربرانى آنگاه بشهور نى بأيام * معنيش هر آينه بدانى
مراد از مه پرور سال بخش شمس است ، و از آبان « رمه » زيرا كه
هامش
( 1 ) - نى اول عربى است مخفف نئى به معنى خام و نپخته .