تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
بترس ز آه شهيدان كه ساكنان سپهر * گشاده دست تو درهاى آسمان بستند
« صهبا »
آنچه من گفته‌ام اميد كه در گوشش باد * و آنچه از غير شنيدست فراموشش باد
لغز باسم جلال :
اى حكيمى كه ز كلك تو اگر نقطه فتد * بر رخ حجله نشينان فلك خال شود چيست آن نام كه بر حرف نخستش الفى * گر زيادت كنى اين خسرودين دال شود ور فصيحى بخرد باقى آن لفظ بزرگ * بر زبان بر گذراند به يقين دال شود « 1 »
باسم يهشت :
چار حرفست نام مطلوبى * كه تمناى اهل عالم گشت هست جارى چنان عجب كه ازو * دو اگر بفكنى بماند هشت « 2 »
باسم خواب :
برادر دل رز را نگر كه مىدارد * وصال با حبشى چهره گاه سيم اندام اگر مصحف او نيستى كجا ديدى * كسى پياله زرين بطشت مينا فام اگر تو قلب و را نصف قلب شش سازى * به يك دو نكته ازين رمز فهم گردد نام بود شكستن شرط ستون دين از وى * لقد أدلك إن كنت من ذوى الأفهام مباش در طلب وصل او كه پيوسته * مصاحب است ببخت حسود شاه كرام
مراد از رز كرم است و مراد از مصحف أويوم است و قلب شش « 3 » دو است و نصفش يك و ستون دين نماز است و باقى ظاهر است . باسم خربزه أز انورى « 4 » :
هامش
( 1 ) - حرف اول جلال جيم است و به حساب جمل سه عدد و اگر بر اين جيم كه سه است الفى كه به حساب جمل يك است زياد شود چهار مىشود و دال به حساب جمل چهار است و باقى جلال يعنى بدون جيم لال است . ( 2 ) - مراد از دو « باء » بهشت است كه به حساب ابجد دو مىشود . ( 3 ) - قلب « 6 » « 2 » مىشود . ( 4 ) - تازى خربزه بطيخ است مركب از دو حرف نخست آنها خربط مىشود كه به معنى مسخره است و از خربزه باء افتاد خرزه شود و در برهان قطع گويد خرزه آلت تناسل كه آن سطبر و دراز و گنده و ناتراشيده باشد كه در كس مادرش چه سخت و چه سست ، و بعد از دو حرف نخست بطيخ يخ مىماند كه هست همچون شمائلش بدرست .