يعنى در حمل لام كه علامت كيوان است رفت و زهره به جاى او آمد و ره آن رفت .
باسم
لقمان :
هر كه او نقش دهانش در نيافت * گرچه ذوالنون است صاحب كشف نيست
دهان فم است و نقش آن قم چون در نه يعنى لايافت شود و ذوالنون شود لقمان شود .
باسم
عمر :
آنچه از چشم و زلف مشهور است * عين مضموم لام مكسور است
لام مكسور به معنى « مر » است .
باسم
منصور :
مستور بود نامش و نص مىكند رقيب * از بهر كشف رمز شمار جهات را
شمار جهان ست است چون ست مستور نص شود منصور شود .
باسم
شمس :
اگر كسى درج آسمان شمار كند * شوند متحد اندر ميان علويين
درج آسمان شش است و علويين كه « ل » و « ى » باشد چون متحد شوند ميم شود .
باسم
سليمان :
سى درسى و پنج در ده را * در ميان با يكى يكى است بدان
مراد از سى درسى لام در لفظ سى است ، و پنج در ده نوين است ، و مراد از يك يكى چهل است كه ميم باشد و از ديگرى ألف است .
باسم
على :
نام پرسيدم از بت رعنا * كرد اشارت به چشم و گفت مرا
عين از چشم بر مىآيد ولى از مرا .