براى اينكه از زينش پيشى مىگرفت .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .
63 درگيرى با دزد
شبى با دزدى در آويخت . دزد فرياد كرد : آى زخمم . او را رها كرد و رفت ، و گفت : ترسيدم او را به درد آورم .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .
64 شبكورى تباهى است
نقش نگين انگشتريش : عشاء اللّيل ردىء بود . [ شبكورى تباهى است ] .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .
65 حكايت من عجيب است
صاحب المصلحة ( شرطه ، مأمور نهى از منكر ) او را گرفت و به نزد والى آورد و گفت : من اين را ديدم كه جلق مىزد . والى گفت كه : حبسش كنيد . بعد از مدتى ، دوستى او را ديدار كرد و پرسيد : قضيه چيست ؟ گفت : حكايت من عجيب است ! كسى را « ن گ ا ى ى د ه ا م » ؛ خودم را « گ ا ى ى د ه ا م » ؛ حبسم كردهاند .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .