تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
براى اين‌كه از زينش پيشى مىگرفت .

مصادر :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .

63 درگيرى با دزد

شبى با دزدى در آويخت . دزد فرياد كرد : آى زخمم . او را رها كرد و رفت ، و گفت : ترسيدم او را به درد آورم .

مصادر :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .

64 شبكورى تباهى است

نقش نگين انگشتريش : عشاء اللّيل ردىء بود . [ شبكورى تباهى است ] .

مصادر :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .

65 حكايت من عجيب است

صاحب المصلحة ( شرطه ، مأمور نهى از منكر ) او را گرفت و به نزد والى آورد و گفت : من اين را ديدم كه جلق مىزد . والى گفت كه : حبسش كنيد . بعد از مدتى ، دوستى او را ديدار كرد و پرسيد : قضيه چيست ؟ گفت : حكايت من عجيب است ! كسى را « ن گ ا ى ى د ه ا م » ؛ خودم را « گ ا ى ى د ه ا م » ؛ حبسم كرده‌اند .

مصادر :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 .

مآخذ :