و برفت . جحا متحيّر ماند . گفت : اى شقى ! خردل از كجا مىآورى تا با آن بخورى ؟
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 ؛ سيوطى ، تحفة المجالس و نزهة المجالس ، ص 349 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 35 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 80 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 47 .
60 پارچه جمع كردن مانده است
مادرش او را به بزّازى فرستاد . بعد از دو سال پرسيد : چيزى آموختهاى ؟ گفت :
آرى ؛ نصف كار را آموختهام . گفت : آن كدام است ؟ گفت : پارچه بازكردن را ياد گرفتهام ؛ پارچه جمع كردن مانده است .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 . نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 3 ؛