حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 179 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 128 .
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 3 : « مادرش در اوّل رشد به كسب علاقهبندى داد كه بياموزد .
بعد از دو سال از او جويا شد كه در اين مدّت از اين صنعت چه آموخته ؟ گفت : نصف آن را ياد گرفتهام . گفت : آن كدام است ؟ گفت : تمييز ابريشم الوان را مىدهم كه هريك چه رنگ مىباشند ، و باقى ديگر آنها هنوز مانده » .
مآخذ :
حكايت در راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 1 ص 58 ؛ و ابن جوزى ، اخبار الظّرّاف ، ص 92 ؛ و ابو الفرج اصفهانى ، اغانى ج 19 ص 139 ؛ و خطيب تبريزى ، تاريخ بغداد ، ج 7 ص 41 ؛ و حصرى قيروانى ، زهر الآداب ، ج 1 ص 204 ؛ و حصرى قيروانى ، جمع الجواهر ، ص 68 ؛ و ذهبى ، سير أعلام النّبلاء ، ج 7 ص 67 ؛ و ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 2 ص 472 ؛ و كتبى ، فوات الوفيات ، ج 1 ص 198 ، از اشعب آمده است .
61 به خون والدين
وقتى از جراحتى بهبودى حاصل كرده بود ، از او پرسيدند : به چه دوا مداوا كردى ؟ گفت : به خون والدين - مرادش خون اخوين « 1 » بود .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 313 . و نظيرش نيز درج 7 ص 376 ؛ ديده مىشود .
شرح واژگان :
هامش
( 1 ) . خون اخوين - دم الأخوين ، خون سياوشان يا چوب بقم ؛ عنّاب ؛ و آن چوبى باشد كه چيزها بدان رنگ كنند .