آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 309 .
41 دويدن در بازار
روزى او را در بازار ديدند كه مىدويد . گفتند : قصّه چيست ؟ گفت : آيا جاريهء مردى ريش حنائى [ يعنى : خودش ] به شما برخورد كرد ؟
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 309 ؛ ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 39 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 36 .
42 خداوند صاحبش را رحمت كند
روزى از در مسجد جامع ( جمعه ) گذر مىكرد . پرسيد : اين قصر كيست ؟ گفتند :
مسجد است . گفت : خداوند صاحبش را رحمت كند ، چهقدر عالى بنا كرده است .