بزماورد : گوشت پخته و تره و خاگينه باشد كه در نان تنگ پيچند و مانند نواله سازند و با كارد پارهپاره كنند و خورند ؛ لقمهء قاضى ؛ لقمهء خليفه ؛ نرگس سفره ؛ ساندويچ .
36 خداوند بركت ندهد
وقتى در راه به جنازهاى برخورد . گفت : خداوند در فوت او و در آنچه بعد از فوت اوست ما را بركت دهد . گفتند : اين جنازهء نصرانى است ! گفت : پس ، خداوند بركت ندهد .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 308 .
37 عافاكم اللّه
جاريهاى داشتند كه نامش عميره بود . روزى مادرش او را كتك زد . جاريه فرياد كشيد و همسايگان بر در خانه جمع آمدند . جحا به طرف آنها رفت و گفت : شما را چه ؟ - عافاكم اللّه - انّما هى امّى تجلد عميرة « 1 » . [ خداوند شما را عافيت دهد - به درستى كه مادرم عميره را شلّاق مىزد ] .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 308 ؛ ابن حجّهء حموى ، ثمرات الأوراق ، ص 190 ؛ ابن عاصم اندلسى ، حدائق الأزاهر ، ص 143 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 267 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 36 .
شرح واژگان :
هامش
( 1 ) . جملهء متن به معنى : مادرم جلق مىزد ، هم هست ، و همسايگان همين معنى را گرفتند . و جلد عميرة : كناية عن الاستمناء باليد . و أبو عمير : كنية الذّكر ( قاموس ) .