تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥

38 سلوقى بود

روزى با جماعتى نماز مىگذارد و در آستينش توله سگى بود . در وقت ركوع ، توله سگ به زمين افتاد و فرياد كشيد . مردمان سرفه كردند . رو به ايشان كرد و گفت : سلوقى بود - عافاكم اللّه . [ خداوند شما را عافيت دهد ] .

مصادر :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 308 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 38 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 265 .

شرح واژگان :

سلوقى : سگ گران‌بها و ريز و موزون كه از ناحيهء سلوق يمن آورند .

39 دو حبّه كم است

روزى پدرش او را درهمى داد تا وزن كند كه مغشوش است يا نه . درهم را در يك كفّهء ترازو قرار داد و دو سنگ ( وزنه ) را در كفّهء ديگر . ديد كفّه‌ها ميزان نيست . يك سنگ ( وزنه ) بر سر درهم نهاد ، كفّه پايين‌تر آمد . هم‌چنين دو حبّه بر آن اضافه كرد . بعد از آن به پدرش گفت : غشّى در آن نيست ، دو حبّه كم است .

مصادر :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 309 .

مآخذ :

حكايت در : جاحظ ، البيان و التّبيين ، ج 4 ص 25 ، از محلول صرّاف با پسرش آمده است .

40 اگر هوا ابرى بود

روزى به آسمان نگاه كرد و گفت : چه‌قدر باران خوب است اگر هوا ابرى بود !

مصادر :