43 كندن در خانه
مادرش روزى به عروسى رفت و جحا را در خانه گذاشت و سفارش در خانه را به او كرد كه مواظب باشد - و تا ظهر در عروسى بود . چون اقامتش طولانى شد ، جحا برخاست و در خانه را كند و به دوش گرفت .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 309 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 167 ؛ نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 3 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 9 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 23 .
44 ديدن مرد در بند
روزى مردى را در بند ديد كه غمگين است . گفت : چرا غمگينى ؟ هرگاه بند ( زنجير ) از تو برداشته شود ، قيمتش برجاست ، و بيرون آوردنش سود .