مآخذ :
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 129 : « سپاهى بيمارى بر استر بد چشم سركش سوار بود . ناگاه از چيزى برميد و سر از او دركشيد و روى به راهى نهاد كه نه مقصد سپاهى بود .
يارى به او رسيد و از او پرسيد كه : كجا مىروى ؟ گفت : آنجا كه دل استر مىخواهد » .
رحيمزادهء صفوى ، شوخى علماء ، ص 116 : « مىگويند شيخ جعفر نجفى معروف به عرب و كاشف الغطاء ، به شوخى و مطايبه هم رغبت داشت ، چنان كه روزى با ميرزا ابو الحسن مشهور به « خوشمزه » سوار بودند و به جايى مىرفتند . در راه ميرزا به شيخ ايرادى نمود كه فلان كار را فلانى چرا كرده است ؟ شيخ گفت : او مردى است كه مىگويد مجتهدم و هر مجتهد مىتواند به رأى خود عمل كند ، و تو حق ايراد ندارى . دمى بعد ، ميرزا الاغش را به سمت ديگر راند . شيخ آواز داد : ميرزا كجا مىروى ، راه از اين راه است ، آن طرف بىراهه است ! ميرزا پاسخ داد : تقصير من نيست ، اين درازگوش خود سر دعوى اجتهاد دارد و به رأى خود عمل مىكند . شيخ مدتى از اين لطيفه مىخنديد و در همهجا آن را بازگو مىكرد » .
35 جرجير نخور كه آلت را راست مىكند
روزى با مادرش نان و باقلا مىخورد . به مادرش گفت : اى مادر ! جرجير نخور كه آلت را راست مىكند .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 308 .
مآخذ :
و درج 7 ص 351 ، عكس حكايت متن آمده است : احمقى با مادرش بزماورد مىخورد و به مادرش مىگفت : از اين غذا بخور كه براى جماع خوب است .
شرح واژگان :
جرجير : شاهى آبى ؛ تره تيزك ؛ ترتيزك . گياهى است از تيرهء چليپائيان كه جزو سبزىهاى خوراكى معمولى است و مزهاش تند و تيز است .