واژهنامه
آقچه : زر يا سيم مسكوك .
اجتراء : دلير شدن .
اجفان : پلكها .
احقاد : كينهها .
احول : لوچ ، دوبين .
اخيه : ميخ آخور ، طنابى يا تيرى كه از دو سوى بر جايى استوار كنند و رسن ستور بر آن بندند .
اديم : چرم ، پوست دباغت داده ، روى ، سطح .
اذلال : ذليل كردن .
ازار : تنبان ، زير جامه ، فوطه ، شلوار .
اساطين : ستونها ، ركنها ، برجستگان .
استنجا : شستن جاى پليد و نجس ، سنگى كه به وسيلهء آن بول و غايط را از جايى پاك كنند .
استهانت : خوار داشتن .
استهلال : ماه نو جستن .
استيذان : اجازه خواستن .
اسراق : دزدى كردن .
اشنان : گياهى است شور كه در زمين شور رويد ؛ چون بدان جامه شويند مثل صابون سفيد گرداند .
اعادات : برگشت دادن .
اعزّه : بزرگان .
اعلاق : نفايس ، گرانبهاها .
افواه : دهانها .
اكاسره : كسرىها ، خسروان ، پادشاهان .
اكياس : زيركان ، هوشياران .
التجا : پناه جستن .
الحاح : اصرار كردن .
امل : آرزو ، اميد .
انزروت : صمغى است سقّزى به رنگ سرخ ، زرد يا سفيد ، طعم آن تلخ است ، عنزروت ، انجروت ، زنجر ، كنجده ، كلك .
انوثت : زن بودن ، زنى .
اوانى : آوندها ، آبخورها ، آبدانها .
ايبك : ماه بزرگ ، غلام .
باشه : يكى از پرندگان شكارى ، باشق ، قرقى ، واشه ، بش ، جغنه ، جغنك ، جغنق .
بخور : مادّه خوشبويى كه در آتش ريزند و بوى خوش دهد .
برسام : ورم حجاب حاجر .