تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩

واژه‌نامه

آقچه : زر يا سيم مسكوك . اجتراء : دلير شدن . اجفان : پلك‌ها . احقاد : كينه‌ها . احول : لوچ ، دوبين . اخيه : ميخ آخور ، طنابى يا تيرى كه از دو سوى بر جايى استوار كنند و رسن ستور بر آن بندند . اديم : چرم ، پوست دباغت داده ، روى ، سطح . اذلال : ذليل كردن . ازار : تنبان ، زير جامه ، فوطه ، شلوار . اساطين : ستون‌ها ، ركن‌ها ، برجستگان . استنجا : شستن جاى پليد و نجس ، سنگى كه به وسيلهء آن بول و غايط را از جايى پاك كنند . استهانت : خوار داشتن . استهلال : ماه نو جستن . استيذان : اجازه خواستن . اسراق : دزدى كردن . اشنان : گياهى است شور كه در زمين شور رويد ؛ چون بدان جامه شويند مثل صابون سفيد گرداند . اعادات : برگشت دادن . اعزّه : بزرگان . اعلاق : نفايس ، گران‌بهاها . افواه : دهان‌ها . اكاسره : كسرىها ، خسروان ، پادشاهان . اكياس : زيركان ، هوشياران . التجا : پناه جستن . الحاح : اصرار كردن . امل : آرزو ، اميد . انزروت : صمغى است سقّزى به رنگ سرخ ، زرد يا سفيد ، طعم آن تلخ است ، عنزروت ، انجروت ، زنجر ، كنجده ، كلك . انوثت : زن بودن ، زنى . اوانى : آوندها ، آبخورها ، آبدان‌ها . ايبك : ماه بزرگ ، غلام . باشه : يكى از پرندگان شكارى ، باشق ، قرقى ، واشه ، بش ، جغنه ، جغنك ، جغنق . بخور : مادّه خوشبويى كه در آتش ريزند و بوى خوش دهد . برسام : ورم حجاب حاجر .