جاريهء حبشى پدرش فوت كرد . پدرش او را به بازار فرستاد تا كفن بخرد . چون تأخير كرد ؛ يكى ديگر را فرستاد و كفن را خريد و آورد و جنازه را حركت دادند .
چون جحا رسيد ؛ جنازه را برده بودند . شروع كرد در سر گورستان به دويدن و مىگفت : آيا جنازهء جاريهاى حبشى را ديدهايد ، كفنش پيش من است ؟
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 308 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 37 .
34 هرجا كه استر بخواهد
روزى استرش سركشى كرد و به راهى كه جحا مىخواست نرفت . دوستش او را ديد . پرسيد : به كجا مىروى ؟ گفت : هرجا كه استر بخواهد .
مصادر :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 308 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 262 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 37 ؛ نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 3 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 6 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدين ، ص 133 .