تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦

مستدركات حكايت 92

قاسمى كرمانى ، كليات آثار ، ص 92 :
چپ انداخته پوستين را به دوش * شنيدم جوانى بپرسيد دوش سبب چيست ، زين عقده بگشا گره * بگفتا : تو داناترى يا بَرَه نگه كن كه تا چون حكيمانه گفت * چه نيكو ببين ، در اين راز سفت بلى پوستينى كه جان آفرين * ندوزد نباشد به حكمت قرين

حكايت 99

قاسمى كرمانى ، كليات آثار ، ص 108 :

عذر بدتر از گناه

به باغى درآمد يكى دزدوار * ز شلغم يكى توبره بست بار و را باغبان ديد و گفت اى پليد * چه‌گونه ز درآمدى بىكليد بگفتا به بامم گذار اوفتاد * به باغ اندر انداختم تندباد به دو گفت گيرم كه بادت فكند * بگو كه دو صد شلغم از ريشه كند بگفتا من از سختى تندباد * كز آن بينم آسيب گفتم مباد به شلغم درآويختم هر دو دست * ز ريشه درآمد بدينسان كه هست به دو گفت گيرم چنين است هان * كه در توبره كرد ؟ بگشا دهان بخنديد كِت گفتم آن هر دو راست * مر اين را تو برگوى نوبت تو راست

حكايت 306

قاسمى كرمانى ، كليات آثار ، ص 96 :
كَلى را سرى بود چون خشك برگ * برهنه سرش را شكستى تگرگ شنيدم چو او را سر اشكسته شد * سراسيمه تا جانب دسته شد كه گر مردى اشكن سر دسته را * چه خواهى شكستن سر خسته را
جوحى ( فارسى ) — صفحة 746 | احمد مجاهد / احمد مجاهد