تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤

نام جحا در اشعار شاعران

اندر اين ايام ما بازار هزل است و فُسوس * كار بوبكر رَبابى دارد و طنز جُحا
( منوچهرى )
تو را سخن نه بدان داده‌اند تا تو زبان * درافكنى به خرافات خنده‌ناك جُحا
( ناصر خسرو )
چو شعر نيك بيابى نظر نبايد كرد * به هزل‌هاى رَبابىّ و طنزهاى جُحا
( اديب صابر )
آن احمقى كه ميرك سينا و جاحظ اند * اندر مقابل جُحا و هَبَنَّقَه
( سوزنى )
بر دشمن تو خندد گردون چو مرد عاقل * بر هزل‌هاى جُحّا بر ژاژهاى طيّان
( پيغو ملك )
بادهء نابم فرست اى آن‌كه دهر * در زمانه مثل تو ديگر نداشت ور ندارى از كسى ديگر بخر * و اين مثل بر خوان كه جُحّا خر نداشت
( انورى ) مرحوم دهخدا هم در لغت‌نامه ، ذيل جحا ، و هم در امثال و حكم ، ج 2 ص 580 ، ذيل : جحا خر نداشت ، رباعى فوق را از صاحب نظام الدين يحيى مىآورد ، در صورتى كه در هر دو چاپ ديوان انورى ( سعيد نفيسى ، ص 362 ، و مدرّس رضوى ، ص 92 و 572 ) ديده مىشود . و در امثال و حكم ، در جواب رباعى فوق ، آمده است :
اى خداوندى كه از لطف و كرَم * دهر مانندت كسى ديگر نداشت خواستى از بنده باده ، ليكن او * حق همى داند كه يك ساغر نداشت زرد رويى حاصل آمد زاين سوآل * چون مهيّا بادهء احمر نداشت گفته بودى گر ندارى در زمان * اين مَثل برخوان كه جُحّا خر نداشت بنده هم بر مقتضاى امر تو * اين مَثل برخواند ، ليكِن زر نداشت
( دهخدا ، امثال و حكم ، ج 2 ص 580 )