تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧

حكايت 319

قاسمى كرمانى ، كليات آثار ، ص 134 :
ندانم مرا اين حكايت كه گفت * كه مىرفت اندر دهى چاله خفت يكى آيينه افتاده بر راه ديد * چو برداشت نيك اندر او بنگريد در او صورت خويش ديدار كرد * گمان كاندر اين‌جاست خوابيده مرد به دو گفت لابه‌كنان عذر خواه * كه من سهو كردم ببخشا گناه پس آيينه را با ادب چاله زاد * شنيدم كه بر جايگاهش نهاد

حكايت 342

ادهم خلخالى ( عزلتى ) ، بهارستان ، ص 51 :
شنيدم يكى داشت انگشترى * درخشنده چون زُهره و مشترى فزون قيمتش از دُر شاهوار * خواص نگينش برون از شمار زنى بود او را عجب دلفريب * كه بى او نبودش زمانى شكيب به يك جلوه صد جان نمودى كباب * به يك عشوه صدخانه كردى خراب همه زاهدان زمان بنده‌اش * فَكنده بدين رخنه‌ها خنده‌اش مگر روزى آن مرد شهوت پرست * ندانسته شقوت به شهوت درست به بازيچه بنشست با آن عدو * به در جَست انگشتر از دست او دَمى جُست در خانه بازش نيافت * ز آزردگى زود بيرون شتافت نظر كرد پُر در حياطش نديد * روان از ره بام بالا دويد بسى رفت با پلك ديده زمين * كه تا باز يابد مگر آن نگين نگينى كه در خانه گم گشت آن * چسان در برون يافتن مىتوان يكى گفتش اى مانده در جستجو * چه گم كرده‌اى آن به من بازگو چون آن حال بر راى وى عرض كرد * بخنديد و گفت آن خردمند مرد زهى گول و نادان و بىپا و سر * كه در خانه افتاده ، جويد به در به صدر سرا جَسته انگشترى * وى اندر برون جويد آن از خرى بگفتش چو بشنيد از او آن سخن * كه معذورم اى خواجه عيبم مكن