تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
نباشد سراى مرا روزنى * كز آن دروى افتد مگر روشنى مرا خانه مظلم بوَد زان سبب * كنم در برون مطلب خود طلب دگر بارش آن مرد فرزانه گفت * كه اين وجه ناخوش نشايد شنفت چراغى در آن خانه روشن بساز * و يا روزنى كن ز خورشيد باز چو بشنيد مسكين از او اين سخن * خجل گشت از كردهء خويشتن به تنوير آن خانه بشتافت او * چو شد روشن انگشترى يافت او همى كرد آن زنده دل را دعا * كه او را در آن باب شد رهنما
ايضا ، نگا : كدو مطبخ قلندرى ، ص 35 .

حكايت 531

نظير : قاسمى كرمانى ، كليات آثار ، ص 112 :
يكى را مگر اين سخن راست بود * كه اندر به كف كاسهء ماست بود شنيدم جوانى به سنگيش خَست * بخنديد و گفتا سرش چون شكست نگفتى كه سنگ آخر اى بىخرد * خدا مىنكرده به كاسه خورد سرم را به سنگ اركنون خسته‌اى * چه غم چون مرا كاسه نشكسته‌اى نكو گفت اگر همّتش بود پست * كه ز اشكست كاسه دلش مىشكست سر ار بشكند خواهدش موى رُست * ولى كاسهء دل نگردد درست

حكايت 676

قاسمى كرمانى ، كليات آثار ( نيستان ) ، ص 160 :
ز بام اندر افتاد دزدى به بلخ * گذشتش شبى چون شب مرگ تلخ هم از سختى درد پا و كمر * بناليد ز آغاز شب تا سحر چو خورشيد بر تودهء خاك تافت * شنيدم به دار الحكومه شتافت كه اى خاك راهت قزل ارسلان * به شب در فتادم ز بام فلان چو ديوار بامش بسى بُد بلند * مرا دوش بشكست اعضاى چند بفرمود كه آرندش اندر حضور * به دو گفت چون بنگريدش ز دور
جوحى ( فارسى ) — صفحة 748 | احمد مجاهد / احمد مجاهد