تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥

726 تا تو در آن وقت كه نزنم شكر كنى

شيخ [ ابو سعيد ابو الخير ] بسى گفتى كه : جحا مادر را بسيار زدى . مادرش گفت : چرا مرا مىزنى ؟ گفت : تا تو - در آن وقت كه نزنم - شكر كنى و قدر بدانى .

مصادر :

نامهء بهارستان ، س 2 ، ( 1380 ) ، ش 2 ، ص 73 ، به نقل از نسخهء نو يافتهء كهن مقامات ابو سعيد ابو الخير ، مقالهء دكتر سيد محمد رضا شفيعى كدكنى .

727 شما را چه

جحا را گفتند : اين سو بنگر كه خوانچه‌ها مىبرند . جحا گفت : ما را چه ؟ گفتند كه : به خانهء تو مىبرند . گفت : شما را چه ؟

مصادر :

مقالات شمس تبريزى ، ج 1 ص 121 ؛ افلاكى ، مناقب العارفين ، ج 1 ص 316 ؛ ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 58 .

مآخذ :

عقّاد ، جحا ، ص 143 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 163 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 85 ؛ نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرومى ، ص 40 ؛ مطايبات ، ملّا نصر الدّين ، ص 61 .

728 ابو بكر ربابى و جوحى

ابو بكر ربابى آوازهء جوحى شنيده بود . روزى همديگر را بديدند ؛ نشناختند . هر دو از يك شخص ، خر او را ، و كيسه‌اش را ، و جامه‌هاش را ، بدزديدند . آن شخص از غصّه طبلكى در گردن آويخت و مىزد كه تا مرا هم ندزدند . آن طبلكش را هم دزديدند . و هم‌چنين به حريفى ، هر دو همديگر را صنعت خود