تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
ترك را جهت طلب « كاه » به خدمت خواجه جمال الدين فرستاد . چون آن شخص پيغام بگذارد ، خواجه جواب داد كه به سر عبد اللّه و جان فيض اللّه كه در متبن ما چندان تبن موجود نيست كه عصافير به مناقير بر سطوح كشند . [ يعنى در كاهدان ما چندان كاهى موجود نيست كه گنجشكان با منقارهاى خود به پشت‌بام كشند ] . نوكر بىچاره معنى اين كلمات را ندانسته . بار ديگر گفت : « بيك سمان تيلاوى دور » . خواجه فرمود كه : اعادات عبارات از عادات اولو الألباب بعيد است . و آن ترك چون ديد كه هر چه مىايستد سخنى مفهوم نمىشود ؛ بازگشت و امير شمس الدين زكريا را گفت : هر چند من از خواجه « كاه » مىطلبم ، او قرآن مىخواند » .