فهميد يا نه . گفت : اى جحا ! پدرت اين قطيفه را به چند خريد ؟ گفت : به چهل درهم ؛ و اگر در آن ضرطه دهى ؛ به چهار درهم هم نمىارزد .
مصادر :
ابو حيّان توحيدى ، البصائر و الذّخائر ، ج 2 ص 214 .
27 اگر خوابت راست باشد ما گه باران مىشويم
جحا كنار مادرش خوابيده بود . مادرش ضرطهاى داد و شرمنده گشت و گفت :
پسرم ! من خواب ديدم كه هوا رعد و برق است و آسمان تندر مىزند و مىغرّد .
جحا گفت : اى مادر ! اگر خوابت راست باشد ، پس ما گه باران مىشويم .
مصادر :
ابو حيّان توحيدى ، البصائر و الذّخائر ، ج 3 ص 87 .
28 از فرجت آب بخور
جحا روزى تشنهاش شد و به مادرش گفت : آبى به من بده . مادرش گفت : از كجا آب بياورم ، از پاشنهء پات آب بخور . [ اين گذشت ] . روزى مادر جحا تشنهاش شد