ابو حيّان توحيدى ، البصائر و الذّخائر ، ج 2 ص 141 .
24 صداى خروس تو را شنيدم
جحا با مادرش خوابيده بود كه مادرش تيزى سبك داد و خواست بداند كه آيا جحا فهميد يا نه . گفت : اى جحا ! آيا صداى خروس شنيدى ؟ گفت : صداى خروس تو را شنيدم ، امّا صداى خروس مردم را نه .
مصادر :
ابو حيّان توحيدى ، البصائر و الذّخائر ، ج 2 ص 205 .
25 من پدرم هستم
پدر جحا كنيزكى داشت كه گاه با او جمع شدى . شبى جحا به جامهء خواب او رفت و در كنارش كشيد . گفت : تو كيسى ؟ گفت : ساكت باش ، من پدرم هستم .
مصادر :
ابو حيّان توحيدى ، البصائر و الذّخائر ، ج 2 ص 205 ؛ آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 311 ؛ زمخشرى ، ربيع الأبرار ، ج 4 ص 172 ؛ عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 100 ؛ ابن عاصم اندلسى ، حدائق الأزاهر ، ص 163 ؛ شربينى ، هزّ القحوف ، ص 208 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 33 ؛ نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرومى ، ص 3 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 10 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 138 .
مدرّس تبريزى ، صاحب ريحانة الأدب در ذيل اين حكايت مىآورد : « پس به جهت اخفا و كتمان اين جنايت ، خود را به بلاهت زده تا آنكه ضرب المثل گرديد » .
26 ضرطيدن مادر جحا
جحا با مادرش خوابيده بود كه مادرش ضرطهاى داد و خواست بداند كه آيا جحا