پيش قاضى آمد . قاضى بىچاره از شرم ، پردهء حجاب در روى كشيده در پس پرده نشست و روى از خلق پنهان كرد و در پس پرده به شاگرد گفت كه : آن مسئله امشب بر من تحقيق شده و آنچه بزرگان در خلقت اصلى نوشتهاند كه در مثلها همه مىگويند ، راست است و شك و شبهه نيست كه : سر كوچك و ريش دراز ، نشان احمقى است و به تجربهء ما رسيد . قاضى تا مدت شش ماه از خانه بيرون نيامد ، تا جراحت و سوختگى خوب شد ، و آن جاى سوخته ديگر موى برنياورد » .
680 براى خوشآمد او مىرفتم
گفتند : غلام يكى از اعيان مرده . ملّا براى تعزيت حركت كرد . در بين راه شنيد خود آن شخص مرده نه غلام . پس ، برگشت . سبب پرسيدند . گفت : من كه براى خوش آمد او مىرفتم ، حال براى خوش آمد كه بروم ؟
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 212 .
مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 234 : « شخصى شنيد كه غلام تاجرى مرده است . از خانه بيرون آمد به قصد خانهء آن شخص . در اثناى راه گفتند كه : خود تاجر مرده است . برگشت . سبب پرسيدند . گفت : من براى خوش آمد تاجر مىرفتم ، حال براى كى بروم ؟ » .
681 دفن پول
ملّا كوزهء پولى در خرابه دفن كرده هروقت پول نقدى به دست مىآورد در آن مىريخت و حساب آن را نگاه مىداشت . عطّارى در مقابل خرابه دكّان داشت .
از آمد و رفت ملّا مشكوك شده براى كشف قضيه به خرابه رفته محلّ دفينه را يافت و پولها را كه چهل و يك دينار بود شمرده برداشت و پى كار خود رفت .