تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
اين حقّم گذشت كردم . قاضى گفت : برو كه تو هدايت شده‌اى » . محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 14 :

فتواى ملّا

دخترى گريان و نالان با خروش * پيش ملّا شد بگفتا او كه دوش يك جوانى بوسه زد بر من به جبر * شو قِصاصش كن ندارم تاب و صبر گفت او پنداشته هستى عروس * رو تو هم با جبر مردك را ببوس
ابن يمين :
ابن يمين ز غايت مستىّ و عاشقى * بوسى ربود از لب تُركى سمن عذار در خشم رفت و رنگ برآورد و جنگ كرد * بُرد اين سخن به حضرت قاضى روزگار قاضى سوآل كرد كه بهر چه كرده‌اى * اقدام بر چنين گنه اى رند نابكار گفتم كه من گناه ندانستم اين عمل * ورمى نهى گناه ، خطا رفت واگذار ور حكم مىكنى به قِصاصش تو حاكمى * گو از لبم ببَر به عِوض بوسه‌اى هزار

676 قضاوت ملّا

گزمه‌هاى داروغه ، دزدى را تعقيب مىكردند . دزد براى پى گم كردن ، وارد خانهء ناشناسى شد . عيال صاحب‌خانه حامله بود ، چون او را ديد ترسيد و سقط جنين نمود . دزد از آن‌جا فرار كرده به مسجدى كه در آن نزديكى بود داخل شد و بالاى گل‌دسته رفت ، ولى عسس كه دنبالش بود ، آن‌جا هم او را تعقيب كرد . ناچار از بالاى گل‌دسته خود را پرت كرد ، تصادفا زير گل‌دسته ، پيرمردى نشسته بود . دزد به روى او افتاد ، و او جابه‌جا مرد . دزد فرار كرده در اثناى دويدن ، تنه‌اش به يك يهودى خورده به زمين افتاد . اتفاقا يك چشم او به ميخى گرفته كور شد . بالأخره عسس‌ها دزد را گرفته به خانهء قاضى كه ملّا بود آورده دادخواهى نمودند . برادر مقتول و شوهر زن و يهودى هم حاضر شدند . ملّا قضيه را كه شنيد ، اين‌طور رأى داد : اول به شوهر ضعيفه گفت : نظر به اين‌كه فرزند شما را اين جوان سقط كرده ، بايد او را با خانم جايى بگذارى تا جانشين