مآخذ :
اخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 137 : « از ابو الفتح محمد بن احمد خريمى ، گفت : در خراسان دهاتىيى همسايهء ما بود . روزى گوسالهاش سرش را به داخل خمرهء آب كرد تا آب بنوشد . سرش در خمره گير كرد ، و دهاتى هرچه كوشيد كه سر گوساله را بيرون بياورد موفق نشد . دنبال معلم دهكده فرستاد و او را احضار كرد و گفت : واقعهاى پيش آمده است . گفت : چيست ؟ او را به سر خمره آورد و گوساله را نشانش داد . معلم گفت :
من او را نجات مىدهم . پس كاردى گرفت و سر گوساله را بريد و سر در خمره ماند .
بعد سنگى برداشت و زد خمره را شكست . دهاتى گفت : بارك اللّه به تو ، كه هم گوساله را كشتى و هم خمره را شكستى » .
مستوفى ، چهار فصل ميكده ، ص 132 :
مثال
گاوى اندر خانهاى رفت اى پسر * خمره آنجا بود و در آن كرد سر
خواست ز آن خمره سرش آرد برون * شاخ او مانع شدى از اندرون
ماند اندر خمره رأس آن بَقر * گشت جمعى ز آن حكايت باخبر
ليك عاجز از خلاص گاو ناس * صاحبش بر خلق كردى التماس
كه به تدبيرى رهانيدش ز بند * بس مرا خاطر شده ز آن مُستمند
خلق گفتند اندر اينجا پيرى است * كه جهانديده است و با تدبيرى است
چارهء اين كار نى در دست ماست * ز آنكه مىبينيم دردى بىدواست
صاحب آن گاو با صاحبسرا * هر دو بردندى به آن پير التجا
راضيش كردند و گشتندى روان * هر دو در دنبال پيرِ نكتهدان
تا رسيدند آن سرا كه بُد بقَر * پير ديد آن گاو در خُم كرده سر
بر تماشا خلق از پير و جوان * جمله بر آن گاو نظّارهكنان
پير نطقى كرد و گفت آن خلق را * كه طبيب هر درد را داند دوا
تا نيفتد اتّفاقِ كار سخت * كاردانان چون شوندى نيكبخت
همچو من پير از ميانتان گر رود * حل اشكال شما چون مىشود ؟
زود تيغى آوريد اندر برم * حل اين مشكل بيامد خاطرم