تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨

مآخذ :

اخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 137 : « از ابو الفتح محمد بن احمد خريمى ، گفت : در خراسان دهاتىيى همسايهء ما بود . روزى گوساله‌اش سرش را به داخل خمرهء آب كرد تا آب بنوشد . سرش در خمره گير كرد ، و دهاتى هرچه كوشيد كه سر گوساله را بيرون بياورد موفق نشد . دنبال معلم ده‌كده فرستاد و او را احضار كرد و گفت : واقعه‌اى پيش آمده است . گفت : چيست ؟ او را به سر خمره آورد و گوساله را نشانش داد . معلم گفت : من او را نجات مىدهم . پس كاردى گرفت و سر گوساله را بريد و سر در خمره ماند . بعد سنگى برداشت و زد خمره را شكست . دهاتى گفت : بارك اللّه به تو ، كه هم گوساله را كشتى و هم خمره را شكستى » . مستوفى ، چهار فصل ميكده ، ص 132 :

مثال

گاوى اندر خانه‌اى رفت اى پسر * خمره آن‌جا بود و در آن كرد سر خواست ز آن خمره سرش آرد برون * شاخ او مانع شدى از اندرون ماند اندر خمره رأس آن بَقر * گشت جمعى ز آن حكايت باخبر ليك عاجز از خلاص گاو ناس * صاحبش بر خلق كردى التماس كه به تدبيرى رهانيدش ز بند * بس مرا خاطر شده ز آن مُستمند خلق گفتند اندر اين‌جا پيرى است * كه جهان‌ديده است و با تدبيرى است چارهء اين كار نى در دست ماست * ز آن‌كه مىبينيم دردى بىدواست صاحب آن گاو با صاحب‌سرا * هر دو بردندى به آن پير التجا راضيش كردند و گشتندى روان * هر دو در دنبال پيرِ نكته‌دان تا رسيدند آن سرا كه بُد بقَر * پير ديد آن گاو در خُم كرده سر بر تماشا خلق از پير و جوان * جمله بر آن گاو نظّاره‌كنان پير نطقى كرد و گفت آن خلق را * كه طبيب هر درد را داند دوا تا نيفتد اتّفاقِ كار سخت * كاردانان چون شوندى نيك‌بخت همچو من پير از ميان‌تان گر رود * حل اشكال شما چون مىشود ؟ زود تيغى آوريد اندر برم * حل اين مشكل بيامد خاطرم
جوحى ( فارسى ) — صفحة 638 | احمد مجاهد / احمد مجاهد