تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
تخت پنهان شد ، و زن به علّت چاقى نتوانست به زير تخت برود ، و جحا هم كه خاطرجمع شد زنش نمىتواند به زير تخت بيايد ، از آن زير مىگفت : اگر مردى بيا اين‌جا .

مصادر :

جروس برس ، احلى طرائف و نوادر جحا ، ص 59 .

مآخذ :

همچنين ، نگا : حكايت 235 .

583 خلعت گرفتن

جحا شعرى در مدح حاكم شهر سرود و آمد به خدمت حاكم و گفت : شعرى در مدح شما سروده‌ام . حاكم گفت : بخوان . جحا خواند . حاكم پسنديد و دستور داد يك پالان الاغ به او هديه دهند . جحا پالان را بر پشتش گذاشت و از پيش حاكم بيرون آمد و رفت به خانه‌اش . زنش گفت : اين چيست كه بر پشتت گذاشته‌اى ؟ گفت : من حاكم را به بهترين شعرم مدح كردم ، و حاكم هم بهترين لباسش را به من داد .

مصادر :

جروس برس ، أحلى طرائف و نوادر جحا ، ص 65 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 96 : « از بهر روز عيد ، سلطان محمود خلعت هركسى تعيين مىكرد . چون به طلحك رسيد ، فرمود كه : پالانى بياريد و به دو دهيد . چنان كردند . چون مردم خلعت پوشيدند ، طلحك آن پالان در دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد ، گفت : اى بزرگان ! عنايت سلطان در حق من بنده از اين‌جا معلوم كنيد كه شما را همه خلعت از خزانه فرمود دادن ، و جامهء خاص از تن خود بركند و در من پوشانيد » . سعيدى ، خنده‌هاى قهقهه‌يى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ص 18 : « شاه عباس روزى به تماشاى خزينه رفته بود . شاعرى كه شانى تخلّص داشت ، قصيده‌اى در مدح مولانا
جوحى ( فارسى ) — صفحة 564 | احمد مجاهد / احمد مجاهد