تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
من آن مرد را رنجور گردانيدمى و عبرت ديگر بىحفاظان كردمى ، لكن چون من دوستى تو در حقّ خويش مىدانم و شفقت تو بر احوال خود مىشناسم ، و مقرّر است كه زندگانى براى فراغ من طلبى و بينايى براى ديدار من خواهى ، اگر از اين نوع پريشانى انديشى از وجه سهو باشد از طريق عمد . جانب دوست تو رعايت كردن و آزرم مونس تو نگاه داشتن لازم آيد . دل قوىدار و هراس و نفرت را به خود راه مده ، و مرا به حل كن كه در باب تو هر چيزى انديشيدم و از هر نوع بدگمانى داشت . زن نيز حلمى در ميان آورد و خشم جانبين تمامى زايل گشت » . نصر الله منشى ، كليله و دمنهء بهرامشاهى ، ص 183 - 184 ؛ انوار سهيلى ، ص 303 - 307 .

578 قحبه هم همراه دارد

جحا روزى در چاه آب نگاه كرد و عكس خود را در آب ديد . به سرعت پيش زنش رفت و گفت : دزدى در چاه است . زنش آمد و در چاه نگاه كرد و گفت : آرى ، قحبه هم همراه دارد .

مصادر :

يوسف مروّة ، نوادر اعلام الفكاهة ، ص 38 ، به نقل از ابن حجّهء حموى ، ثمرات الأوراق ، ص 202 ، در حالى كه در ثمرات الأوراق نام جحا نيامده است .

مآخذ :

لطائف عبيد زاكانى ، حكايات عربى ، حكايت 37 و صفىّ كاشفى ، لطائف الطوائف ، ص 410 و جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 180 ، دربارهء مردى با مادرش . علمى ، دخونامه ؛ ص 94 . در نويرى ، نهاية الأرب ، ج 4 ص 16 و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 367 ، از ابن خلف همدانى آمده است . راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 706 ؛ نوادر قزوينى ، ص 427 : « مردى در چاه نظر كرد و صورت خود را بديد . زن را آواز داد و گفت : دزدى در چاه است . زنش بيامد و