و السّراويل ، فانّى من لدن خروجى من منزلى الى أن أقرب من باب صاحبى ، فانّما نعلى في يدى ، و سراويلى فى كمّى ، فاذا صرت اليه لبستهما ، فاذا فصلت من عنده خلعتهما .
فهما في ذلك اليوم أودع أبدانا و أحسن حالا . يعنى :
مسافرت مىكند در حالى كه كفشهايش در دستش هست و زير جامهاش در آستينش
پس چهگونه در شگفت مىشويم از لئامت بخيل ، در حالى كه ابو سعيد مدائنى بالاتر از اين را انجام داده است . . . و او را محفلى بود كه در آن بخيلان گرد مىآمدند و دربارهء راههاى بخل صحبت مىكردند . . . روزى ياران او دربارهء كفش و ازار او كه هميشه در دست داشت و نمىپوشيد ، سوآل كردند . در جواب گفت : و اما در مورد آنچه كه در باب كفش و زير جامهء من ذكر كرديد ، همانا كه من از هنگامى كه از منزلم بيرون مىآيم ، تا وقتى كه به در منزل دوستم مىرسم ، كفشم را به دست مىگيرم و ازارم را در آستين ، و هنگامى كه به در خانهء دوستم رسيدم ، كفش و ازارم را مىپوشم ، و زمانى هم كه از خانهء او بيرون آمدم ، آنها را بيرون مىآورم . و آن دو حالت در آن روز ، راحتترين و بهترين حال من است » .
راغب نيز در محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 602 ، ضمن امثال بخيلان ، مىآورد : « و هذا نحو المثل : ابق نعليك و ابذل قدميك . يعنى : كفشهايت را كنار بگذار و از پاهايت استفاده كن » .
و ميدانى هم در مجمع الأمثال ، ج 1 ص 90 ، مىآورد : « بقّ نعليك و ابذل قدميك . يضرب عند الحفظ للمال و بذل النّفس في صونه » .
ابن جوزى ، اخبار الحمقى ، ص 175 : « زنى با زن ديگر مىگفت : امروز رفته بودم به زيارت قبر پسرم احمد ، پس ميخى به پايم رفت . آن زن پرسيد : آيا اين كفشهاى نو پايت بود ؟
گفت : نه . گفت : پس خدا را شكر كن » .
ايضا ، نگا : مستدركات .