ص 232 : « استر شخصى دزديدند . مردم جمع شدند . بعضى مىگفتند : گناه از سائس است - يعنى : مهتر كه در طويله نبست . و ديگرى مىگفت : گناه از همسايه است ، از راه خانهء او بردهاند . مرد گفت : اى ياران ! پس دزد هيچ گناه ندارد ؟ » .
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 92 : « استر طلحك بدزديدند . يكى مىگفت : گناه توست كه از پاس آن اهمال ورزيدى . ديگرى گفت : گناه مهتر است كه در طويله باز گذاشته است . گفت : پس در اين صورت دزد را گناه نباشد » .
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 129 .
523 در آخر زمان
در يك روز ماه رمضان كمى قبل از غروب ، شخصى قصد كرد با جحا شوخى كند ، و جحا هم غرق در افكارش بود . مرد گفت : ساعت چند است ؟ جحا گفت :
بستگى به قيمتش دارد ، از ده دينار تا هزار دينار و بيشتر . مرد گفت : مقصودم اين نيست ، مقصودم اين است : چهقدر به غروب ( افطار ) داريم ؟ جحا گفت :
مگر مىخواهى افطار پيش ما باشى ؟ گمان دارم : فرنى ، دلمه ، پلو خورش و شايد باقلا . مرد گفت : جحا دارى شوخى مىكنى ، مقصودم اين است : الآن ما در چه زمانى هستيم ؟ جحا گفت : در آخر الزّمان .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 243 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 120 .
مآخذ :
نظير حكايت بالا ، در ابن جوزى ، اخبار الظّرّاف و المتماجنين ، ص 111 ، بين خالد بن وليد و عبد المسيح بن عمرو نصرانى آمده است . و همچنين نظيرش را در صفحهء 112 ، از قول مبرّد از هشام بن عمرو فوطى با مردى .
ايضا ، ابن جوزى ، اخبار الأذكياء ، ص 113 .