متر مربع ، و . . . جحا خواست كه از اصفهانى عقب نماند ، گفت در شهر ما بروسه قصرهاى زيادى است ، و حمام جديد شهر كه اخيرا ساختهاند طولش پنج هزار متر است و عرضش پنجاه متر . در اين اثنا يك ايرانى ديگر وارد مجلس شد و گفت : اين طول و عرض با هم نمىخواند . جحا گفت : ورود بىموقع اين ايرانى مرا مجبور كرد كه در عرض كوتاه بيايم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 230 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 110 .
مآخذ :
ايضا ، نگا : حكايت 554 .
506 من كه شلوار نگرفتم تا پولش را بدهم
جحا به شهر بروسه رفت . در بازار لباسفروشان وارد دكّانى شد و شلوارى انتخاب كرد و پوشيد . بعد با خود گفت : شلوارم عيبى ندارد ، و شلوار را داد و گفت به جايش جبّهاى بده . لباسفروش جبّهاى به جحا داد و جحا پوشيد و گفت : خوب است ، و راه افتاد . لباسفروش گفت : پول جبّه را بده . جحا گفت :
اى عجب ! مگر من شلوار را ندادم و به جايش جبّه گرفتم . لباسفروش گفت :
پول شلوار را بده . جحا گفت : اى داد از دست اين بروسىها ، من كه شلوار نگرفتم تا پولش را بدهم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 231 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 110 .