ص 185 .
477 نمىدانم
فيلسوفى به شهر جحا آمده بود و مىپرسيد : عالم اين شهر كيست ؟ گفتند :
جحا . جحا را پيدا كرد و گفت : من چهل سوآل دارم و مىخواهم با يك كلمه به آنها پاسخ دهى . جحا گفت : بپرس . فيلسوف چهل سوآل خود را بيان كرد و منتظر جواب جحا ماند . جحا در يك كلمه جواب داد : هيچيك را نمىدانم و فيلسوف را ساكت كرد .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 211 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 102 .
مآخذ :
يغمائى ، طرفهها ، ج 1 ص 18 : « شافعى گفت : در يكى از مجالس علمى ، بعضى از طالبان علم ، چهل و هشت مسئله از مالك پرسيدند . در جواب سى و دو مسئله گفت :
نمىدانم » .
همچنين ، نگا : حكايت 685 و 695 .
478 همسايگان بوى آروزها را مىشنوند
جحا روزى آرزوى شوربا كرد و گفت : اگر گوشتى مىداشتيم و نعناعى و ادويهاى ، شوربايى مىخورديم . ناگهان در را زدند و پسر همسايه كاسه به دست آمد و گفت : مادرم مريض است و مىگويد : مقدارى شوربا به من بدهيد .
جحا گفت : همسايگان ما بوى آرزوهاى ما را مىشنوند .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 180 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ،