تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
كس از دست جور زبان‌ها نرست * اگر خودنماى است و گر حق‌پرست اگر برپَرى چون مَلَك ز آسمان * به دامن در آويزدت بدگمان به كوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست رهايى نيابد كس از دست كس * گرفتار را چاره صبر است و بس
سيد اشرف الدّين قزوينى ( نسيم شمال ) ، ديوان ، ص 838 :

پدرى با پسرش

در خيابان پدرى با پسرش * راه مىرفت به همراه خرش خلق ديدند در آن راهگذر * دو پياده زِ قَفاى يك خر همه گفتند كه خر اين‌هايند * كه در اين مرحله ره پيمايند دو پياده ز جلو خر خالى * همچو كارى نكند خلخالى چون كه بشنيد پدر جَست ز جا * شد سوار و پسرش ماند به جا خلق گفتند هواى عجبى است * درد پيرى چه بلاى عجبى است پير صدساله به خر گشته سوار * پا پياده پسر لاله عِذار سال عمرش به نود نَقل شده * كودن . . . چون شنيد اين سخن از مردم پير * . . . 1 پسر تازه جوان گشت سوار * باز مخلوق كشيدند هوار كه عجايب پسر بىشرمى است * بىحيا بچهء بىآزرمى است پدر پير پياده مانده * او خر خويش سواره رانده چون شنيدند سخن‌هاى جفنگ * هر دو گشتند سوار خر لنگ خلق گفتند عجب بىفهم‌اند * ظالم و سنگ‌دل و بىرحم‌اند روى يك خر بنشسته دو نفر * تف به ريش همهء آدم خر پس پدر با پسرش گفت چنين * الحذر از دهن خلق دوبين گر تو خر را بكشى بر سر دوش * ور شوم بنده به خر حلقه به گوش نتوانى دهن مردم بست * يا كه از حرف بد مردم رَست من به اطراف جهان گرديدم * هرچه ديدم ز دهن‌ها ديدم خواهى ار ترك علايق بكنى * گوش بر حرف خلايق نكنى