امينى ، داستانهاى امثال ، ص 49 : « روضه خوانى وقتى در مجلس مصيبتى منبر رفته ذكر مصيبت امام دوم حضرت مجتبى - ع - مىكرد تا به شعرى رسيد كه در وصف الحال آن حضرت پس از نوشيدن آب زهرآلود يا به قولى آميخته به سودهء الماس سروده شده و همينكه مصرع اولش را چنين خواند : « در تاب رفت و تشت طلب كرد و ناله كرد » ، ناگهان مصرع دوم را فراموش كرد ، و به تصوير اينكه با قدرى فرصت و فاصله مرغ از كف رفتهء مصرع دوم را دوباره به چنگ آورد ، بر حسب معمول روضه خوانها و حتّا آوازخوانها ، مصرع اول را يكبار ديگر با آهنگ و تحرير اندوه بارى تكرار كرد ، و بار سوم هم به تكرار آن پرداخت ؛ ولى با تمام اين احوال ؛ مصرع دوم به خاطرش نيامد . ناچار خطاب به مستمعين گفت : صلوات را بلند بفرستيد . مردم صلوات بلندى فرستادند . دوباره و سه باره از مردم همان تقاضا را كرد ؛ ولى باز هم مصرع دوم به يادش نيامد ؛ كه ناگهان رندى كه به بيچارگى وى پى برده بود ، گفت : « آن تشت را به خون جگر دشت لاله كرد » و با لحنى تمسخرآميز بر آن افزود : جناب آخوند ! اگر روضه خواندن يادت رفته ، راه پايين آمدن كه باز است » .
397 پول دوست داشتن
خسيسى از جحا پرسيد : تو هم پول را دوست دارى ؟ گفت : آن مقدار كه محتاج مردمان لئيم و بىوجدان نشوم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 100 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 57 .
398 من اهل اين شهر نيستم
روزى وارد شهرى شد و در بازار گردش مىكرد . شخصى از او پرسيد : امروز چه روزى است ؟ جحا پاسخ داد : من تازه امروز وارد اين شهر شدهام و هنوز