تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
چون اين مقال بشنيد ، گفت : آرى ، حق اين بود كه گفتى ؛ اما آيا كسى از بهار شكايت دارد ؟

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 100 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 56 .

مآخذ :

محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 2 ص 3 :

تعريف نمودن ملّا از بهار

يك نفر بود شاكى از سرما * بين زمستان چه مىكند سرِما ديگرى گفت اى برادر من * گر شود صَيف هركسى از تن ناله‌ها مىكند كه پشّه زده است * يا كه گرما چه داده بر من دست اصل طبع بشر چنين شاكى است * اين شكايت ز شدّت ناكى است چون كه بشنيد اين سخن ملّا * گفت گفتى جوابكى برجا هيچ ديدى به عمر خود يك‌بار * كه شكايت كند كسى ز بهار

396 از منبر پايين آمدن

روزى در مسجد ده بر منبر وعظ شد و خلقى كثير منتظر شنيدن وعظش كه چه گويه . جحا مدّت زيادى روى منبر نشست اما چيزى نگفت ، و مردم نيز از سكوت او حوصله‌شان به سر آمده بود . عاقبت رو به مردم كرد و گفت : اى بندگان خدا ! شما مرا مىشناسيد كه عاجز از سخن گفتن نيستم ، و مىخواهم چيزى بگويم ، اما مطلبى به خاطرم نمىرسد . پسرش در پاى منبر نشسته بود ، گفت : پدر ! اگر چيزى به خاطرت نمىرسد كه بگويى ، آيا به خاطرت هم نمىرسد كه از منبر پايين بيايى .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 100 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ،