چون اين مقال بشنيد ، گفت : آرى ، حق اين بود كه گفتى ؛ اما آيا كسى از بهار شكايت دارد ؟
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 100 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 56 .
مآخذ :
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 2 ص 3 :
تعريف نمودن ملّا از بهار
يك نفر بود شاكى از سرما * بين زمستان چه مىكند سرِما
ديگرى گفت اى برادر من * گر شود صَيف هركسى از تن
نالهها مىكند كه پشّه زده است * يا كه گرما چه داده بر من دست
اصل طبع بشر چنين شاكى است * اين شكايت ز شدّت ناكى است
چون كه بشنيد اين سخن ملّا * گفت گفتى جوابكى برجا
هيچ ديدى به عمر خود يكبار * كه شكايت كند كسى ز بهار
396 از منبر پايين آمدن
روزى در مسجد ده بر منبر وعظ شد و خلقى كثير منتظر شنيدن وعظش كه چه گويه . جحا مدّت زيادى روى منبر نشست اما چيزى نگفت ، و مردم نيز از سكوت او حوصلهشان به سر آمده بود . عاقبت رو به مردم كرد و گفت : اى بندگان خدا ! شما مرا مىشناسيد كه عاجز از سخن گفتن نيستم ، و مىخواهم چيزى بگويم ، اما مطلبى به خاطرم نمىرسد . پسرش در پاى منبر نشسته بود ، گفت : پدر ! اگر چيزى به خاطرت نمىرسد كه بگويى ، آيا به خاطرت هم نمىرسد كه از منبر پايين بيايى .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 100 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ،