تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
روزى جهت طلاق زنش به محكمهء قاضى رفت و گفت كه آمده‌ام زنم را طلاق دهم . قاضى گفت : اسم زنت چيست ؟ جحا گفت : نمىدانم . قاضى گفت : از كى ازدواج كرده‌ايد ؟ گفت : چند سالى هست ، اما من هرگز با او معاشر نبودم و بين من و او ساعتى صداقت نبوده است تا اسم او را بپرسم و بدانم .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 65 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 37 .

348 تو اهميت نداشتى

شبى با زنش نشسته بود كه صداى پاى دزدان را شنيد . ساكت شدند . در اين اثنا قوچ‌شان صدا كرد . يكى از دزدان گفت : اگر امشب در اين خانه چيزى نيابيم ، جحا را مىكشيم و قوچش را ذبح مىكنيم و زنش را مىرباييم . جحا چون اين را شنيد ، شروع به سرفه‌هاى بلند و متوالى كرد . دزدان فرار كردند . زنش گفت : تو از ترس سرفه كردى . جحا گفت : طبعا . تو اهميت نداشتى ، گرفتارى براى من بود و قوچ .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 66 .

349 اين‌جا هم مستراح

بنّائى آورد كه براى او خانه‌اى بسازد . بنّا گفت : اين‌جا اتاق مىسازيم ، اين‌جا ايوان ، اين‌جا اتاق خواب و . . . شروع كرد به بالا و پايين رفتن و نقشه كشيدن كه ناگهان بادى از او خارج شد . جحا گفت : اين‌جا هم مستراح .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 67 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص