تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 44 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 27 .

مآخذ :

مجدى ، زينت المجالس ، ص 898 ؛ عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 271 : « مولانا سعد الدين كرمانى سخت سياه چرده بود . شبى مست در حجره رفت . شيشهء مداد از ديوار آويخته بود . درش بر آن زد بشكست . فرجى سپيد داشت ، پشتش سياه شد . صبح فرجى را پوشيد و آن سياهى نديد ، و به درسگاه مولانا قطب الدين شيرازى رفت . اصحاب او را با نظر آوردند . يكى گفت : اين‌چه رسوايى است ! ديگرى گفت : اين رسوايى نيست ، عرق مولانا است » . خاقانى نيز به نوعى حكايت بالا را دربارهء خودش آورده است :
سَبحه در كف مىگذشتم با مداد * بانگ ناقوس مُغان بيرون فُتاد مُصحَفى در بر حمايل داشتم * مَى فروشى از دكان بيرون فُتاد بندِ زر از مُصحَفم در وجه مَى * بستد و راز نهان بيرون فُتاد پشت خُم در خم شد و از دُرد جام * خوردم و هوش از روان بيرون فُتاد يك نشان دُرد بر دُرّاعه ماند * دوستى ديد و نشان بيرون فُتاد دشمنان بيرون ندادند اين حديث * اين حديث از دوستان بيرون فُتاد

339 مسابقه دادن با تيمور

روزى تيمور لنگ خواست با جحا شوخى كند . دستور داد كه او سوار چهارپايش بشود و به ميدان مسابقه بيايد . جحا سوار گاو پيرى كندرو شد و به آهستگى به سوى ميدان رفت . مردم كه او را به اين هيئت ديدند ، شروع به خنديدن و داد و فرياد كردن نمودند . تيمور گفت : چه‌گونه با يك گاو پير به ميدان مسابقه آمده‌اى ؟ جحا جواب داد : من اين گاو را از سال‌ها پيش مىشناسم و آزمايش كرده‌ام ، و از همان موقع كه سوار او مىشدم ، از پرنده هم جلو مىافتاد .