تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
سقّاخانه‌ها شده وضو بساخت . چون بيرون آمد ، متولّى به او درآويخت و قيمت آب را مىخواست . بصله ضراط از خود جدا نمود و به متولّى گفت : وضوى من باطل گرديد ، ديگر از من چه مىخواهى ؟ متولّى بخنديد و او را مرخّص نمود » . هبله رودى ، مجمع الأمثال ، ص 235 : « هيچ ما و هيچ تو - گويند شخصى حوض آبى ساخته بود و مقرّر كرده كه هركس در آن حوض آب غسل يا وضو كند دينارى بدهد . طالب علمى پريشان در آن حوض وضو ساخت . آن شخص اجرت طلبيد . طالب علم گفت : پريشانم . گفت : پس چه‌گونه به اين وضو نماز خواهى كرد ؟ طالب علم گوزى داد و گفت : هيچ ما و هيچ تو » .

335 تو را چه ؟

شخصى به جحا مژده داد كه خداوند پسرى به تو عنايت فرمود . گفت : خداوند به من پسر داده است و من او را سپاس مىگويم ، براى تو چه فايده‌اى دارد ؟ .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 26 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 26 .

336 سبكى است كه از دستش بگيريم

دزدى وارد خانهء جحا شد . زنش با ناراحتى به جحا گفت : مگر نمىبينى دزد دور