334 وضويت را بگير كفشم را بده
روزى در كنار جويى وضو مىگرفت كه ناگهان يك لنگه كفشش در جوى آب افتاد و آب آن را برد . برخاست و بادى از خود خارج كرد و گفت : وضويت را پس بگير و كفشم را بده .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 15 ، 164 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 26 .
مآخذ :
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 2 ص 2 :
وضو گرفتن ملّا
رفت ملّا نشست بر لب جو * دست بالا بزد براى وضو
دست را شست او آب زد بر روى * ناگهان كفش او فُتاد به جوى
گِله كرد او ز بخت كجرفتار * گشت دنبال كفش خود بسيار
از گرفتن چو گشت عاجز اوى * تند گشت و به آب كردش روى
كرد بادى رها ز خود ناچار * گفت گير اين وضو و كفش بيار
نظير حكايت متن ، در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 6 ص 556 ، ديده مىشود : « دهاتىيى روز جمعه به شهر آمد . دم در مسجد جمعه ، مردى نشسته بود و در كنارش كوزهاى آب بود . دهاتى كوزه را برداشت و با آب آن وضو گرفت . چون خواست برود ، صاحب كوزه طلب پول كرد . دهاتى گفت : پول ندارم . صاحب كوزه گفت : تو كه پول ندارى چرا از آب برداشتى و وضو گرفتى ؟ دهاتى ضرطهاى به آواز داد و گفت : وضويت را بگير و مال تو . و به همان صورت بىوضويى داخل مسجد شد و به نماز ايستاد » .
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 280 : « شخصى در حمّام وضو ساخت . حمّامى او را بگرفت كه : اجرت حمّام بده . چون عاجز شد ، تيزى رها كرد ، گفت : اين زمان سربسر شديم » .
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 22 : « حكايت است كه شخصى بصله نام داخل يكى از