تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

مآخذ :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 6 ص 478 : « با اعرابىيى گفتند : آيا پيامبران را مىشناسى ؟ گفت : اى و اللّه ، من عالم به ايشانم . گفتند : چند پيامبر را نام ببر . گفت : محمد و عيسى و موسى را رها كنيد ، و چنگ در فرعون زنيد كه ثناى حسن او راست . و اما لوط ، سوگند به خدا كه اهل باديه فعل او را كاره‌اند ، اما اهل عراق را به آن بأسى نيست » . ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 133 : « ابن جوزى مىآورد : يكى از دوستان ما مىگفت : در سفرى كه به هند رفته بودم ، روزى به زيارت متزهّدى رفتم كه مردم از جهت تبرّك به ديدن او مىرفتند از جمله قاضى شهر . وقتى در پيش او ذكر لوط - عليه السلام - شد . گفت : خدا او را لعنت كند . گفتند : واى بر تو ! او پيامبر بود . گفت : من اين را نمىدانستم . سپس رو به قاضى كرد . قاضى گفت : از آنچه گفتى توبه كن . متزهّد توبه كرد . لحظه‌اى بعد ذكر فرعون شد و از او پرسيدند : نظرت دربارهء فرعون چيست ؟ گفت : من الآن توبه كردم كه در باب انبيا چيزى نگويم » .

328 نمىدانم

مطايبه روزى مسأله‌اى از او پرسيدند . گفت : نمىدانم و از كسى هم نشنيده‌ام . ولى از پدرم شنيده بودم كه در حيات مرحوم جدّم كسى همين مسئله را از جدّم پرسيده بود ، آن مرحوم گفته بود من هم نمىدانم .

مصادر :

مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 81 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 211 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 210 .

329 سيّد قرشى

مطايبه اميرى از او پرسيد كه : نام فلان شاعر چيست ؟ گفت : خداش يا حراش يا خراش يا جماش ، ولى گمان دارم كه سيد قريشى باشد . گفتند : به چه دليل ؟ گفت :
جوحى ( فارسى ) — صفحة 307 | احمد مجاهد / احمد مجاهد